خساست=اقتصادی بودن؟
فروشندگان بازار رضای مشهد بدجور سر جنگ با اصفهانی ها دارند.نه اینکه مشکلی داشته باشند اما بیچاره ها از دست این چانه زدن های اصفهانی ها با لهجه های تابلو ذله شده اند.فروشندگان مکه و مدینه هم هفت هشت سال پیش، کم و بیش اصفهانی ها را می شناختند حتما الان دیگه کامل حساب کار دستشون اومده و احتمالا با زیادشدن سفر به عراق،دیگه فروشندگان نجف و کربلا هم شناخته اند اصفهانی ها را.در واقع شهرت اصفهانی ها کم کم به کل خاورمیانه رسیده است.
زیاد بوده اند کسانی که هم در تهران زندگی کرده اند هم در اصفهان و بهم سفارش کرده اند محیط اقتصادی اصفهان برای پیشرفت مناسب نیست.خود همین ها می گفتند هر چه الان داریم مال وقتی است که در تهران زندگی می کرده ایم.
شاید در نظر خیلی ها عجیب به نظر برسه،اصفهانی هایی که کل خاورمیانه به اقتصادی بودن می شناسنشون،در خود اصفهان توان پیشرفت اقتصادی ندارند.
این مسئله ذهن من را هم خیلی مشغول کرده بود یعنی یه جورایی باورش نداشتم البته نکته ای که هست مقایسه اصفهان یا هر شهر دیگه ای با تهران درست نیست چرا که به هر حال نبض اقتصاد کشور در پایتخت می زنه و هیچ بازار دیگه ای نمی تونه به پای بازار پایتخت برسه به قول یکی از دوستان می گفت: "توی تهران همه می دوند و تو برای این که از بقیه عقب نمونی، مجبوری بدویی".
اما در مورد اصفهان و اصفهانی ها اولین مسئله اینه که اصفهانی ها ثروتمند بودن را در تعداد صفرهای حساب بانکی شون می دونن و دقیقا همین می شه بزرگترین مسئله.
فرض کنید در تهران، یک راننده تاکسی در طول یه شبانه روز پول خوبی در می یاره و همون پول را در طول یک روز خرج می کنه اما در اصفهان راننده تاکسی درآمد کم داره و خرج کم.در واقع محیط اقتصادی اصفهان بسته است،راننده تاکسی دم دست ترین شغل جامعه است وقتی وضعیت راننده تاکسی این جوری می شه به تبع آن از بقال و سبزی فروش سر کوچه گرفته تا بازاری ها هم همین حال را خواهند داشت.
*این ها نظر شخصی من بود بی صبرانه منتظر تایید، رد یا اصلاح آن توسط بقیه دوستان اصفهانی و غیر اصفهانی هستم.
2
نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط محمد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
made in iran
با چندتا تلفن و یه دعوت غیر رسمی راهی پزوهشکده رویان می شویم.توی راه فکر می کنم جایی که رویانا به دنیا آمده چه جور جایی می تونه باشه.حتما یه مجتمع تحقیقاتی بزرگ و وسیع با مکان های سری و محرمانه.همین طور که پرسان پرسان دنبال پزوهشکده می گردیم از توقف اتومبیل متوجه رسیدنمون می شوم.پیاده می شوم و هاج و واج دنبال جایی که در ذهنم ساخته بودم می گردم.چند نفری دم در یک خونه ی معمولی ایستاده اند،از احوال پرسی همراهان می فهمم مقصد ما همان خانه بوده است.سلام و علیک های اولیه را طی می کنیم با خودم می گم حتما خود پزوهشکده جای دیگری است و اینجا،توی این خونه ی صدمتری از مهمان ها پذیرایی می کنند.برای پذیرایی میز و صندلی به سبک عروسی ها چیده شده،تا مشغول پذیرایی از خودمان هستیم از صحبت های آقای دکتر می فهمم نه، کل پزوهشکده ی رویان اصفهان،جایی که دنیا را متحیر کرد در همین خانه ی صد متری خلاصه می شه و قراره زمین بگیرن و یه جای درست و حسابی بسازن......
بعد از پذیرایی قرار می شه دسته دسته آزمایشگاه ها را ببینیم.یه نفر که فکر کنم دانشجو بود به عنوان راهنما دنبالمان می یاد.در راه پله های مجتمع پوسترهای رویانا است که چشم نوازی می کند.با این که ایرانیه ولی گوسفند قشنگیه.آقای راهنما برایمان توضیح می دهد از مراحل ساخت رویانا.یه نفر از حال رویانا می پرسه آقای راهنما سلام جناب رویانا را می رسانند و می گویند که ایشان_رویانا_ در یک مجتمع دامداری روزگار می گذارند.
روی در و دیورهای آزمایشگاه ها عکس های مرحوم کاظمی آشتیانی را می بینیم.آقای راهنما علت مرگ دکتر کاظمی را عارضه ی قلبی می داند اما من از لابه لای حرف های خصوصی دو نفر از مسئولان اونجا فهمیدم مرگ مرحوم آشتیانی مشکوک بوده و بهتر است بگوییم کشته شده اند.
مسئول پزوهشکده ی رویان اصفهان،دکتر نصر است.به نظرم آدم فوق العاده ای آمد همین که یه فارغ التحصیل کمبریج حاضر بشه کل مزایای انگلیسی ها را بی خیال بشه و بیاد توی این خانه ی صد متری کار کنه خودش گویای همه چیز هست.از افتادگی و تواضع دکتر همین بس که وقتی موقع خداحافظی عکس یادگاری می گرفتیم به دوستانش سفارش می کرد: "نکنه از فردا با من جور دیگه ای رفتار کنید."
بعد از دیدن آزمایشگاه ها دکتر نصر از روی فیلم و اسلاید اهداف رویان و پروزه های جاری و آتی را برایمان شرح می دهد.می گه که چطوری از طریق واسطه ها دستگاه های مورنیاز را از آمریکا می خرند و با اعزام افرادی از اقلیت های مذهبی طرز کار دستگاه ها را یاد می گیرند.از شخصیت دکتر کاظمی می گه و سرانجام جالب ترین و محرمانه ترین بخش برنامه مربوط به ترمیم ضایعات نخاعی است.قضیه مربوط به فیلمی است که یه میمون سالم و سرحال رو زدند قطع نخاع کردند.طفلی معلوم نبود توی دلش چقدر نفرین می کرد.بعد با استفاده از تکنیک سلول های بنیادی نخاعش را ترمیم کردند.بعد از یک ماه هم خوب خوب شد.تازه نخاعش هم نو شد.فیلم که تمام شد حضار بی اختیار کف می زدند البته کفشون هم بدجوری بریده بود.هنوز این روش به طور کامل آزمایش و تایید نشده،دکتر نصر می گفت انجام هر آزمایش روی هر میمون بین پنج تا ده میلیون تومان خرج برمی داره.این ها رو که می گفت چند تا خرپول های حاضر در جمع کم کم وسوسه شدند برای کمک های مالی.طفلی دکتر نصر به جای تمرکز روی تحقیقاتش مجبوره شو های تبلیغاتی این جوری بذاره و به قول خودش گدایی کنه.
کم کم مراسم تمام می شود و باید برگردیم.می روم سمت دکت نصر، حیفه که با این مرد هم کلام نشوم.الکی یه سوال می پرسم و بعد از جواب گرفتنم خسته نباشید محکمی عرض می کنم.چندتا عکس برای کلاس گذاشتن می گیریم و کم کم سوار ماشین ها می شویم.ماشین روشن می شه و راه می افتیم به سمت خانه.
در راه به این فکر می کنم درسته که دکتر نصر ها مجبورند به جای تحقیق،کاسه ی گدایی دست بگیرند،
این هم درست که دکتر کاظمی ها مشکوک می میرند،
اما...اما... ما می توانیم.
ما ایران را می سازیم
*این بلاگفای من ریخته به هم.فقط می تونم تایپ کنم.از همه این طوریه یا فقط مال من؟
2
نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط محمد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
تقاضا کنید عرضه می شود
تا یک ماه پیش وقتی کسی می گفت صیغه یاد حاجی بازاری های زن باره می افتادیم که هر چند شب یه سری به زن صیغه هاشون می زنند.اما خب به لطف یه خطبه ی امام جمعه صیغه تبدیل به ازدواج موقت می شه.و همین کافیه تا چندین و چند حدیث در فضیلت ازدواج موقت سرو کله شون پیدا شه.
اسمش را می گذارم دین "عرضه و تقاضا".دینی که آماده است تا حکومت چیزی بخواهد و سریع از بین منابعش خواسته ی حکومت را براورده کند.اصلا مهم نیست چندین قرن در جوامع اسلامی چیزی به نام ازدواج موقت آن طور که امروز وزیر کشور می گوید وجود نداشته است.اگر هم پای حرف آقایان بنشینید که چرا در این همه سال هیچ کس از حوزه بلند نشد بگه توی اسلام ازدواج موقت هم داریم سریع می گویند مصلحت نبود.
البته تا اینجای کار مشکل چندانی وجود نداره ولی مشکل اینجا است که برای توجیه اقدامات سیاسی هم پای دین را وسط می کشند.
2
نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: