از صبح که دیدم نوید من را دعوت کرده تو فکر بودم تا پنج تای محمد آماده شوند:
- اصولا من دقیقه نودی ام.اگه دست خودم باشه وقتی پامو می گذارم توی مدرسه در ِ مدرسه را می بندن اما خب فعلا که دست خودم نیست.
- از چهارم دبستان تا سوم راهنمایی هر سال مبسر کلاس بودم و البته در این سال ها با انواع زدوبند ها کمی تا قسمتی آشنا شده ام.
- ده سالم بود که پامو از مرزهای میهن عزیز و...مان بیرون گذاشتم.مقصد هواپیما هم فرودگاه جده بود..................خودم هم باورم نمی شد.
- تو عمرم فقط یه بار پامو گچ گرفته ام.تازه اون موقع هم فقط مو برداشته بود. در کل بیشتر توی جمع های خودمونی شیطون می شم.
- امسال توسط اعضای کلاس به مقام"خبی"کلاس نایل شده ام.
توضیح آنکه"خب"ازنظر لغوی تلفظ اصفهانی واژه ی"خوب"است اما در اصطلاح،خردسالان دبیرستانی آن دیار به افرادی گویند که گنده لات محدوده ای خاص مثل کلاس،مدرسه،محله،میدان و....باشند در واقع نوعی پارادوکس محسوب می شود.حال همین واژه را در سنه ۱۳۸۵ خورشیدی برای فردی در دبیرستان ادب برگزیدند به عنوان پارادوکسی با شخصیت واقعی اش.(تاریخ احمدی،جلد۳۷،صفحه۱۱۹)
بیشتر کسانی که من دعوت کرده ام مدت هاست اثری از آنها در اینترنت پیدا نمی شود اما خدا را چه دیدید شاید اومدن و دیدند.دعوت می کنم:
2
نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط محمد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: