تبليغاتX
باغ سوم:چهارباغ

مطبوعات را ركن چهارم دموكراسي خوانده اند و همواره براي قضاوت در مورد ميزان توسعه سياسي يك جامعه،وضعيت مطبوعات از مهم ترين معيارها بوده است.باوجود مطبوعات آزاد در يك جامعه،همواره همه ي گروه ها و سازمان ها زير تيغ نگاه شهروندان قرار دارند و از بسياري از بي قانوني ها و فسادها جلوگيري خواهد شد.در واقع بايد گفت مطبوعات به عنوان چشم تيزبين شهروندان در جامعه فعاليت مي كنند.در اين نوشته سعي بر اين بوده است كه نگاهي منصفانه به وضعيت مطبوعات در دوره ي سازندگي و اصلاحات داشته باشيم.اين بررسي از آن روي اهميت دارد كه آغاز دوره ي سازندگي با پايان  جنگ و رحلت بنيانگذار انقلاب همراه بود و جامعه ي ايراني در آستانه ي دوره ي جديدي از حيات خويش به سر مي برد.هم چنين در دوره ي اصلاحات با تحولي كه در نگاه مسئولين ايجاد شد مطبوعات  تاثيري شگرف بر جامعه ي خود گذاشتند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه 24 فروردین1390 ساعت 1:39 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
دهي ي دوم زندگيم هم تمام شد باز هم با همه ي خوبي ها و بدي هاش.براي ما ها كه فقط دو تا از اين دهه ها رو طي كرده ايم دومي طعم ديگه اي داره.توي دهه ي اول زندگي،بزرگ تر شدن آدم رو بقيه مي بينند اما توي دهه ي دوم خودمونيم كه بزرگ تر شدنمون رو حس مي كنيم.دهه ي دوم زندگيه كه دوره هاي كوتاه و مختلف زندگي اتفاق مي افته.دوره هايي كه خيلي خيلي كوچيكن اما پراهميت اند و تاثيرگذار.گذر از دبستان به راهنمايي به دبيرستان،رد شدن از كنكور،دانشگاه و ....اجتماعي شدن...شكل گيري شخصيت آدم و........همش توي دهه ي دوم زندگي رخ مي ده و همين هااست كه دهه ي دوم رو برام دوست داشتني كرده.امروز كه به ده سال پيشم نگاه مي كنم انگار كه ذات شخصيتم تغييري نكرده،آرمان هاي امروزم همون آرمان هاي ده سالگيمه فقط ياد گرفته ام براي رسيدن به اون ها تلاش كنم.هنوز هم خجالتي ام و كم حرف.هنوز شيطون و كمي بدجنس.اما ته دلم هيچي نيست.

دهه ي دوم زندگي من هم تلخي ها داشت و هم شيريني.اما همه اش رو دوست دارم.دهه اي بود كه لحظه هاي ناب زندگيم رو توش تجربه كردم،گاهي عاقل بودم گاهي عقل رو كنار گذاشتم با احساساتم زندگي كردم.روزهاي قشنگي بودند.بيشتر از بقيه سال هاش اين سه چهارسال اخير لذت بخش بود.و اين هشتاد و هشت تلخ كه خيلي دوستش دارم طعم متفاوتي داشت.كمي تلخ.

دهه ي سوم اما جاييه كه امروز واردش مي شوم.حس خوبي بهش دارم.دوستش دارم شايد چون اين روزهاي زندگيم رو دوست دارم.روز هايي كه توي زندگي من شايد تكرار نشدني باشن.شايد بعدها تلخ باشن.اما دلم مي خواد بعد از پايان دهه سوم بازهم بنويسم من همون آدمم با آرمان هاي ده سالگيم كه عمرم رو صرف جنگيدن در راه اون ها كرده ام.

نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه 1 مهر1389 ساعت 12:58 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
سرانجام پس از مدت ها انتظار شبکه ای تلویزیونی به نمایندگی از بخشی از جنبش سبز قرار است آغاز به کار کند.شبکه "رسا" را باید از لحاظ فکری نزدیک به طیف روشنفکران دینی دانست چرا که اولین خبرها در مورد آن را سایت جرس منتشر ساخت و اولین گزارش در مورد این شبکه را هم باید در جرس جستجو کرد.در گزارش جرس شبکه رسا متعلق به اصلاح طلبان درون ایران معرفی شده و با توجه به منشور ده ماده ای این رسانه و استفاده از تعابیری چون "اسلام رحمانی" به راحتی می توان نزدیکی آن را به گردانندگان جرس حدس زد.

هرچند این شبکه تاکنون تنها به پخش اینترنتی کلیپ های سبز و کنفرانس خبری میرحسین و کروبی پرداخته و به گزارش جرس قرار است در ابتدای پخش تلویزیونی روزانه یک ساعت برنامه پخش کند اما نیاز روزافزون هواداران جنبش به رسانه ای مستقل علاوه بر بالابردن توقعات از آن ،گمانه زنی ها را هم در مورد آن بالا برده است.مطمئنا پخش روزانه یک ساعت برنامه به هیچ وجه باب میل کسانی نیست که بی صبرانه منتظر افتتاح آن هستند از سویی دیگر هیچ خبر رسمی در مورد گردانندگان اصلی شبکه و نحوه ی استخدام خبرنگاران،مجری ها و برنامه سازان شبکه منتشر نشده است.

اما توقعاتی که از رسانه سبز ایرانیان داریم چیز زیادی نیست.نزدیکی این شبکه تلویزیونی به سایت جرس دل نگرانی هایی ایجاد می کند چرا که فعالیت جرس در پاره ای مواقع به دور از حرفه ای گری بوده و به نظر می رسد این امر به طور عمدی اتفاق می افتد.وجود ستون هایی چون "نجوا" که در واقع ستون شایعات است هم چنین انتشار گزارش از بیت رهبری شبیه به پرونده سازی های "بیست و سی" عملکرد خبری حرفه ای و بی طرفانه جرس را زیرسوال برده است و احتمال ادامه ی این روند در شبکه رسا دل نگرانی است که نباید از آن غفلت کرد.انتظاری که از رسانه ی سبز ایرانیان می رود پوشش خبری بی طرفانه و انتشار گزارشات و تحلیل های غیرمغرضانه و به طورکلی رعایت اصول اخلاق رسانه ای است.

افتتاح بی بی سی فارسی در سال گذشته را باید نقطه ی عطفی در تاریخ رسانه های فارسی زبان دانست.شبکه ای که با پشتوانه ی رسانه ای قوی خود به کلاسی برای همه ی روزنامه نگاران و رسانه ها تبدیل شد.امروز دیگر دوره ی آموزشی اصول رسانه ای در ایران نیست که مثال هایش را از بی بی سی نیاورد.در واقع بی بی سی فارسی با رعایت اصول حرفه ای خبری و رعایت بی طرفی در پخش خبرها و گزارش ها فضای رسانه ای فرسی زبانان را یک قدم به پیش برد و به همین خاطر است که انتظار داریم "رسا" که قرار است صدای بخش وسیعی از جنبش سبز باشد اصول حرفه ای را واقعا رعایت کند نه آن طور که جرس پیش میرود.

به نظر می رسد بزرگترین مشکلی که "رسا" با آن دست به گریبان خواهد بود "رسا" بودن آن است.رسایی که نشان از "رسانه سبز ایرانیان" دارد و این یعنی وابستگی به جریان سیاسی.امری که برای بی طرفی یک رسانه سمی است مهلک.حتی همین امروز سطر های آغازین بیانیه ی افتتاح این شبکه بیشتر به بیانیه ای سیاسی شبیه است.ترس من این است که این روند بر خبررسانی این رسانه هم تاثیر گذارد و در آینده ی نزدیک از افتتاح آن شاهد بیست و سی سبز باشیم.راه حلی که برای این امر پیشنهاد می شود جدایی تحریریه خبری از تحریریه تحلیلی است.در واقع "رسا می تواند سبز باشد در تحلیل ها و برنامه های غیر خبری اما اگر می خواهد رسانه ای پرطرفدار بماند خبر رسانی را باید بی طرفانه تجربه کند.

نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه 19 مرداد1389 ساعت 0:41 قبل از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
پاییز هزار و سیصد و هفتاد و پنج هنگامی که مهندس میرحسین موسوی بیانیه معروف را صادر کرد و از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری انصراف داد نیروهای خط امام آن روز که هنوز اصلاح طلب خوانده نمی شدند را شوک غریبی فراگرفت.میرحسین برای آن ها و برای مردم یادآور روزهای خوبی بود و بهترین شانس خط امامی ها برای بدست گرفتن قدرت.اما میرحسین که آن روزها هنوز احساس خطر نکرده بود نیامد تا مهدی کروبی و عبدالحسین موسوی لاری که آن روزها بزرگان خط امامی ها بودند دچار شوک شوند.

اما با انصراف موسوی این بار توجه این دو به سوی یک نفر بازمی گشت:سید محمد خاتمی.بعدها به او می گفتند سید خندان و کمی بعدتر مردی شد با عبایی شکلاتی.اما آن روزها که نامزدی انتخابات را به او پیشنهاد می دادند مثل همیشه او می ترسید و سرباز می زد و در آخر هم قبول کرد و شد تنها نماینده نیروهای خط امام.خود او این بار حرف هایی تازه زد.از اصلاح اوضاع خبر داد تا او و دوروبری هایش را از آن پس اصلاح طلب بخوانند.

سال 76 انتخابات برگزار شد.سید خندان با رای بی سابقه ی بیست میلیونی رییس جمهور شد.اما این امر تا چه حد برای او خوشایند بود؟گفته های بعدی اصلاح طلبان نشان می داد آن چه که آن ها در انتخابات 76 به دنبال آن بودند نه کسب ریاست جمهوری بلکه صرف حضور و معرفی خود و تشکیل اپوزوسیونی در داخل نظام بود تا برای انتخابات های بعد به کسب قدرت بیاندیشد.درواقع با انصراف ناگهانی میرحسین خط امامی ها دیگر قید ریاست جمهوری را زدند و کار را به انتخابات های بعدی واگزار کردند.اما استقبال عجیب مردم از سید محمد خاتمی و ریاست جمهوری او معادلات را برهم زد.گروهی که قرار بود دست کم طی چهارسال از دولت انتقاد کند و آرام آرام خود را سازمان دهی کند برای کسب قدرت به یکباره برسر کار آمد.بعد از ریاست جمهوری، پارلمان را هم در دست گرفت تا همگان آن ها صاحب بی کم و کاست قدرت در ایران بدانند.اما واقعیت ها در ایران چیز دیگری است چرا که همان خاتمی پس از هشت سال ریاست دولت خود را تدارکاتچی خواند.

گذشت و گذشت تا رسید به انتخابات 1388.جایی که این بار هم دو نام مطرح شد:خاتمی، موسوی.این بار اما موسوی ماند چرا که احساس خطر کرده بود و خاتمی رفت تا سرحرفش بماند.موسوی ماند تا بماند برای همیشه.با موج سبز و بعد با جنبش سبز.

روزهای تبلیغات انتخابات 88 نکته ای بود که همواره می ترساندم و آن ناشناخته بودن میرحسین بود.درواقع  از دیدگاه شناختی میرحسین 88 تفاوتی با احمدی نژاد 84 نداشت.هردو ناشناس بودند اما یکی را اصول گرا می خواندند و دیگری را اصلاح طلب اصول گرا! و اتفاقا چیزی که باعث رای دادن امثال من به او می شد همان قید اصلاح طلبی بر پای نامش بود.

گفتند موسوی 13 میلیون رای آورد تا موج سبز به جنبش سبز تغییر نام دهد.و موسوی که این موج را علم کرده بود خواسته یا ناخواسته شد نام اول این جنبش.ناخواسته از آن روی که هیچ گاه خود را رهبر نخواند و بیشتر از تاثیرگذاری اش،تاثیر پذیرفت.تابستان 88 روزهای خوبی نبود،روزهای اشک اور،درگیری،قتل،اعتراف گیری و ...
بعدها دانشگاه ها باز شدند به عنوان خط مقدم جنبش،چندی بعد مرجع تقلید سبز فوت کرد و بعد هم عاشورا.سرگذشت جنبش را باید دو مرحله دانست:قبل از عاشورا و بعد از آن.روزهای قبل از عاشورا روزهای تاپثیر پذیری موسوی از جنبش بود و روزهای پرسرو صدای جنبش.روزهایی که هزینه ی سبز بودن بالا بود.اما با وقوع اتفاقات روز عاشورا میرحسین موسوی این بار بیانیه اش اندکی با قبلی ها تفاوت داشت.این بار او می خواست کنترل اوضاع را خود در دست بگیرد و از خواسته های حداقلی جنبش سخن می گفت.

پس از آن دیگر جنبش سبز حضور خیابانی نداشت.همین موضوع باعث شد تا مخالفانش آن را تمام شده بدانند.درواقع از جنبش سبز جز بیانیه ها و پیام های میرحسین و شبکه های اجتماعی مجازی چیزی نمانده بود.این موضوع اندکی دردناک بود تا سیل انتقادات به سوی میرحسین روانه شود.

اما به راستی میرحسین موسوی این روزها در چه مسیری حرکت می کند؟قطعا وی از انتقاداتی که نسبت به تاثیرگذاری اش بر جنبش سبز می شود خبر دارد اما چرا هم چنان در مسیر قبلی خویش حرکت می کند؟
به نظرم حرکت امروز میرحسین را باید همان استراتژی اصلاح طلبان در سال76 دانست.یعنی حضور به عنوان اپوزوسیون فعال و برنامه ریزی بلندمدت برای دردست گرفتن قدرت.برنامه ها و فعالیت های میرحسین موسوی موید همین نکته است.ابرازنظر درمورد مسائل مختلف کشور،دیدار با طیف های مختلف مردم و بیانیه های گاه و بیگاه و تاکید همواره ی او بر تقویت شبکه های اجتماعی.

اما سوالی که می ماند نحوی بدست گرفتن قدرت در سال های آینده توسط جنبش سبز است.چرا که نه هواداران این جنبش دیگر راضی به شرکت در انتخابات می شوند و نه حکومت راضی به تایید صلاحیت نامزدهایی می شود که ردی از سبزبودن داشته باشند.درواقع باید گفت برای حضور جنبش در قدرت نیاز به تغییری اساسی در فرم انتخابات در جمهوری اسلامی است.امری که بعید به نظر می رسد در صدسال آینده به وقوع پیوندد!

نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه 5 مرداد1389 ساعت 6:25 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
تقریبا یک سال از محکومیت دسته جمعي نشریات اصلاح طلب دانشگاه یزد می گذرد و در این مدت به جرات می توان گفت هیچ صدایی جز صدای مسئولین دانشگاه و تشکل های موازی در دانشگاه شنیده نشده است.در این بین دانشجویان که خود را فاقد حتی یک شورای صنفی می دیدند چندباری به برپایی تجمعاتی در اعتراض به وضع بد غذا و ....دست زدند که پس از آن شاهد برخوردهای شدیدی با شرکت کنندگان در این تجمعات بودیم.تماس با خانواده ی دانشجویان و فشار بر آن ها و یا بستن فایل آموزشی دانشجویان می تواند نمونه ای از این برخوردها را نشان دهد.مسئولین دانشگاه به زعم خود با این گونه اقدامات  فضای دانشگاه را تحت کنترل خویش درآورده اند،دیگر نشریه ای وجود ندارد تا به مسئولین انتقاد کند و صدای دانشجویان باشد.دیگر شورای صنفی وجود ندارد تا از وضع رفاهی نامطلوب دانشجویان گله و شکایت کند و هر روز مورد هجمه ی تشکل های سیاسی دانشگاه قرار گیرد.امروز دیگر همه چیز در دانشگاه یزد سرجای خود قرار دارد و مسئولین با تمرکز بر روی مشکلات دانشگاه به حل آن ها می پردازند.

اما همه ی این موارد تنها ظاهر قضیه می با شد،روی دیگر سکه را باید در فضای فرهنگی و سیاسی دانشگاه جستجو کرد.

در سال تحصیلی اخیر، تشکل های سیاسی  موازی دانشگاه به شدت دچار ضعف و رکود شدند.انتشار نشریات این تشکل ها به شدت کاهش یافت و از برنامه های فرهنگی،سیاسی خبری نیست مگر در ایام نزدیک به انتخابات این تشکل ها.می توان گفت فعالیت این تشکل ها در صدور بیانیه ها و نامه های ریز و درشت که خیلی های آن به درون دانشگاه راهی نمی یابند خلاصه شد.فعالیت امور فرهنگی دانشگاه نیز در برگزاری مسابقات کتابخوانی و کارگاه های ازدواج محدود شده است.اما از طرفی عده ای از دانشجویان که  فضاي دانشگاه را خفقان زده ديدند براي گفتن حرف هايشان به راه هاي غير قانوني متوسل شدند.اقداماتي از قبيل پخش شب نامه و ديوارنويسي كه به هيچ روي نه به لحاظ قانوني و نه اخلاقي مورد تاييد نيست.در اين بين دانشجويان منتقدي هم بودند كه ناچار از نبود هيچ گونه تريبوني در سكوت فرو رفتند تا از طرف  مخالفينشان به ترسوبودن و مظلوم نمايي متهم شوند.

اما براي يافتن راه حلي بر فضاي ركود حاكم بر دانشگاه مي بايست ابتدا به دنبال عوامل بوجود آورنده ي اين فضا بود.در واقع عامل اصلي اين ركود و فضاي بي نشاط را بايد در بسته بودن فضاي نقد و انتقاد در دانشگاه جستجو كرد.فضايي كه با محكوميت  نشريات در سال تحصيلي گذشته آغاز شد و با برخوردهايي كه با فعالين دانشجويي دانشگاه صورت گرفت ادامه يافت و بيش تر و بيش تر شد.در اين بين سخنان رهبر انقلاب در جمع دانشجويان مبني بر ايجاد كرسي هاي آزاد انديشي در دانشگاه مورد بي توجهي قرار گرفت.علاوه بر مسئولين دانشگاه كه فضاي دانشگاه را به شكلي پادگاني درآوردند،تشكل هاي سياسي دانشگاه  كه همواره ادعاي ولايتمداري دارند نيز هيچ اقدام درخوري براي ايجاد فضاي آزادانديشي در دانشگاه انجام ندادند و تنها در ايام نزديك به انتخايات يكي از اين تشكل ها هر روز شاهد گله و شكايت از فضاي بسته دانشگاه هستيم.

نكته اي كه چندان هم مورد تعجب نيست رضايت مسئولين دانشگاه از فضاي موجود است، چرا كه در اين شرايط ديگر صداي منتقدي وجود نداشته و مسئولين هرطور شخصا صلاح بدانند به حل مشكلات يا پاك كردن صورت مسئله ها مي پردازند.هر روز مسيري جديد براي سرويس ها انتخاب مي شود،درب هاي جديد از دروديوار سربر مي آورند،كسي به كيفيت غذا ايراد نمي گيرد و ....

در پايان به عنوان راه حلي بر اين موضوع، صميمانه و سر دلسوزي از مسئولين دانشگاه تقاضا مي كنيم تا فرصت باقي است چشمان خود را بيش از اين بر روي حقايق نبسته و به جاي پاك كردن صورت مسئله نسبت به ايجاد فضاي نقد و انتقاد در دانشگاه اقدام كنند.

آينه چون نقش تو بنمود راست           خودشكن آينه شكستن خطاست

نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه 3 خرداد1389 ساعت 11:15 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش                                   به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم                               که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389 ساعت 1:57 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

گاهی انگار بعضی ها فرشته ای می شوند تا زندگی دوستی را زیرورو کنند.گاهی انگار یه دوست نزدیک می تونه آدم رو بیدار کنه،برگردونه به زندگی،برگردونه به خودش.

چند وقتی است سعید هم اتاقیم شده خود من توی سه چهار سال پیش.همون موقع ها که دوستام هرکدوم مشکلی داشتن طرف مشورتشون من بودم و هر بار بعد از صحبت باهاشون کلی کیف می کردم که آرومشون می کنم.توی این چند وقته اما هربار نشستم آیه یاس بخونم و سرخوردگیم رو به رخ بکشم سعید توپید بهم که تقصیر خودته.خودت فلان کار رو کردی،فلان کار رو نکردی....همیشه تو گوشم خوند توی زندگی اگه چیزی رو بخوای فرصتش برات پیش می یاد،کافیه از دستش ندی.

شاید سعید همون فرشته ای بود که باید می آمد و من رو برمی گردوند به خودم.شاید که نه....مطمئنم سعید همون فرشته بود.

امروز اما من خودمم.همون آدم پرانرژی که نمی تونست نامید باشه،نمی تونست از خیر زیبایی های زندگیش بگذره.همون که اگه یه روز آروم بود همه می فهمیدن حالش خوب نیست و سعی می کردند کمکش کنند.

امروز دیگه باور دارم که باید به خواسته هام برسم،باید برای علایق زندگیم برای زیبایی هاش بجنگم و بدستشون بیارم،حتی اگه نه شنیدم شکست نخورم،بجنگم.حتی اگه پیروز هم نشدم مهم تر اینه که برا رسیدن به هدفم جنگیده ام.دیگه هیچ وقت حسرت گذشته را نخواهم خورد.

امروز دیگه نه آیدین سمفونی مردگانم نه سالواتوره ی پارادیزو.من خودمم.خود خودم.

نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه 5 اردیبهشت1389 ساعت 10:14 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
هشتاد و هشت هم تمام شد.با همه ی بدی هاش و کمی خوبی هاش.خدایا شکر اما هشتاد ونه را بهتر می خواهیم.
نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه 29 اسفند1388 ساعت 6:10 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
شروع سال تحصیلی جدید حداقل برای من یکی شوک بزرگی بود.خب از تابستان و به خصوص بعد از روز قدس میشد حدس زد که دانشگاه شرایط خاصی رو تجربه خواهد کرد و شاید اشتباه امثال من این بود که این حدس رو جدی نگرفتیم.راستش فکر هرجور برخوردی رو می کردم اما این که بی جهت و فقط به خاطر تفکرم مجبور باشم  بار حدس و گمان های خبرچین ها و ریاست و معاونت و...را تحمل کنم رو باور نداشتم.(هر چند امروز بهش ایمان دارم)

اتفاقی که امسال توی دانشگاه ما افتاد مسئله ی ساده ای بود.وقتی مجری قانون و ناظرش یک نفر باشه مطمئنا قانون فقط و فقط حرف اون یه نفر خواهد بود و چون قدرت هم داره اگه جاهایی قانون جواب بگیروببند را نداد روش های غیر قانونی و غیر اخلاقیه که جای قانون رو خواهد گرفت.روش هایی مثل فشار به خانواده ی دانشجوی خوابگاهی،احضار به پلیس امنیت،محرومیت از خوابگاه،فرستادن خبرچین به خوابگاه ها و یا ایجاد مشکل در فعالیت ارگانی که برای اون کار می کنید حالا هر ارگانی که باشه حتی انجمن علمی.

اما نکته ی جالبی که خودش رو نشون داد فعالیت  جمع های دانشجویی در محدوده ی دانشکده ها و کانون های هنری از یک طرف و رفتار مسئولین فرهنگی دانشگاه از طرف دیگر هست.

شروع سال تحصیلی جدید مصادف شد با فعالیت کانون های هنری که قبل از این اسمی ازشون شنیده نمیشد و هم چنین تشکیل گروه های دانشکده ای مجازی از قبیل وبلاگ و...که استقبال جالبی هم از این دو دیده شده.و خب باتوجه به بسته بودن فضای سیاسی دانشگاه، توقیف نشریات منتقد و تحت فشاربودن دانشجویان فعال سیاسی این استقبال به راحتی قابل تحلیله.چرا که با بسته شدن فضای اندیشیدن و کارگروهی که قبل از این توی دانشگاه ما بیشتر در قالب نشریات بروز پیدا می کرد امروز گروه های هنری و گروه های خودمونی دانشکده ها جایی شده اند برای بروز حس دانشجو بودن.

اما واکنش مسئولین فرهنگی دانشگاه در مقابل فضای بسته دانشگاه هم در نوع خودش جالبه.با بسته شدن نشریات،سهم بودجه ی نشریات دردست مسئولین مانده از طرفی تشکل های سیاسی هم سو با دانشگاه هم با بسته بودن فضا دچار افت قابل ملاحظه ای شده اند که همین مانع از بروز خلاقیت در اون ها و اجرای فعالیت های فرهنگی سیاسی مناسب شده و بازهم بودجه ای که باید صرف تشکل های سیاسی می شد به مقدار قابل ملاحظه ای کاهش پیدا کرده.در این شرایط فعالیت های فرهنگی دانشگاه خلاصه می شه در مسابقات کتابخوانی در مورد ازدواج  با جوایز غیرقابل تصور و جلسات جشن و عزاداری مذهبی.

اما برگردیم به بحث کانون های هنری،چیزی که در مورد این کانون ها دیده ام اصرار اون ها بر فعالیت به هر قیمتی است که تا یه حدی هم قابل قبول هست.اما اگه بخواهیم به جایگاه اصلی هنر و دغدغه های مشترک بشری فکر کنیم به نظرم کانون های هنری دانشجویی برای نشان دادن جایگاه هنر نیاز به نوعی تغییر دارند و البته پیش بینی من این که با گذشت زمان،هدف هنرمندان این کانون ها از صرف ارائه ی آثار به ارائه ی درد ها و  دغدغه های اون ها از دغدغه های شخصیشون به به دغدغه های مشترک صعود خواهد کرد.فقط باید کمی صبر کرد.

نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه 14 اسفند1388 ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
از وقتی نشریه مون رو به زور بستن،حالا هر موقع نشریه ای توقیف میشه دلم میخواد بشینم زارزار گریه کنم.

ایران دخت این آخری ها خیلی حال نداد،محافظه کار تر از این حرف ها بود که توقیف بشه.برای اثبات ادعام ارجاع می دم به آرشیو شهروند.به اون هایی که توی شهروند مقاله می نوشتن و الان زندان ان.

اما بازهم خاطرات زندان قوچانی هزار حرف داشت و هزار نکته...

ایران دخت هم رفت کنار شرق،شهروند،اعتمادملی و....اعتمادو...

نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه 11 اسفند1388 ساعت 11:8 قبل از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar